تبليغاتX
ملا محمد تقی ناهیدی دزفولی

 

                                                                               مینا سخایی

 

مردي ريز نقش ، پيچيده در قبايي كوتاه ، با دستاري بر سر از ميان طاق هاي ضربي بازار و كوچه هاي پر ولوله ي خشتي با سربِطاق هاي خنكي كه زنان وكودكانِ كوزه به دست ، پا كِشان يا به سرعت از پله هاي آن بالا و پايين مي روند ، مي گذرد .

 عصر مستراح هاي سر بام ، تراخم و آبله و « پناه بردن از گرماي طاقت فرساي تابستان به شَوادون ها و دم غروب بيرون آمدن و شاديِ يخ بستن آب در ظرف هاي مسي در وقت زمستان » ( سفر نامه خوزستان / حاج عبد الغفار نجم الملك ص 148 و149)   با مَتلهايي از جنس اجنه هاي خير و شر كه به سراغ درخت هاي كُنار ، خانه هاي خشتي و بچه هاي بي خواب مي آيند . عصر دوره گردان سيني به دست ، براي فروش كاسه هاي شيره و ارده و رسم خوش همسايه گي هاي بام به بام از پشت ديوارهاي كوتاه ، با تنور هاي شكم داغ از پخت نان صبح و عصر، براي جا دادن ديگ هاي پر جوش كه بهتر از ديگ پر گوشت اند براي شام شب ،  با كتري هاي سياه گذاشته شده بر تنور براي سر كشي دم غروب به ديگ همسايه كه نكند از بي آبي بسوزد . عصر زايش هاي پر درد زنان و دست و پنجه نرم كردن قابله هاي محلي و اگر كه نه توسل به اذان نابه هنگام براي فارغ شدن از درد و مردان مستاصل و مغرور ايستاده بر درگاه خانه با چشمي بر آسمان و گوشي بر اذان . اينها نقشي از زمانه ي او ست . مردي كه در چنين هنگامه اي با مايه هايي بديع از شاعرانگي اين همه را مي بيند اما نمي گذرد . اين عابر شكوه گر ، كامش از دست زمانه تلخ است و نانش بي قاتق است . نيمي از زندگي اش را در عسرت و حسرت دستي پُر مي گذراتد. چهره ي روز گار خود را به خوبي ترسيم     مي كند  . با نگاهي به دسته بندي هاي بين محلات شهر از (حِِِِِط) و (زحمتكش) ‍‍[ص 200 تا 202 كليات ناهيدي ] دغدغه ي اصلي او اين است كه با اختلاف بين گروه ها ، كشتار و   نا امني ، خروج غله از شهر و فرار مالكان  ، شهر نا امن شده . هرچند برخي اشعارش جانبدارانه به نظر مي رسد ( ص 402 ديوان  ) اما در جاي ديگر  مي گويد :

نه جزء‌حزب توده نه در حزب ميهنم        

چاقو كش هم نيم كه چكد خون ز خنجرم

و اين نا امني براي كساني مانند او كه چيزي براي خوردن ندارند و كميتشان لنگ است به جز فقر بيشتر به دنبال ندارد سپس از بي رحمي مردم مي نالد و از خدا درخواست جالبي مي كند : پوشاندن لباس خاكي نظامي بر تن ملائكه و تشكيل حكومت ملائكه اي و تارو مار كردن چاقو كشان از شهر تا فرشته ي زارع بيچاره كه به خواب رفته بيدار شود (‌ص 200 تا 202 ديوان ) در ترسيم چهره ي شهر به نقد ادارات و به خصوص شهرباني مي پردازد كه خود رفيق دزدند و شريك قافله . وضع شهر بعد از جنگ جهاني و بيدادِ گراني، رشوه خواري و بي كفايتي ماموران ، فقر اجتماعي و طبقات غني وفقير، رياكاران دروغين ، متظاهران به دين اما در خلوت آن كار ديگر كنندگان، تاجراني كه در ازاي بيست من گندم در سال قحطي و گرفتاري، سي من طلب مي كنند اين همه را گفته است . او تنها شاعر زمانه ي خود نيست او را بايد با مجموع شرايط و عواملي كه احاطه اش كرده اند، ارزيابي كرد. او شاعري فراتر از زمانه ي خود است در روزگاري كه پردازندگان به شعر و ادبيات انگشت شمار بودند او با بسياري از شاعران پيش از خود از جهاتي شبيه  است و آن غم نان است .

بررسي و درك زيبايي ها و ظرايف اشعار محلي او دقت نظر و باريك بيني خواننده ي امروزي را مي طلبد وآنچه شعرش را قابل تامل مي كند تنها كاربرد گويش محلي و ذكر نام چند محله و توصيف مكانهايي نيست كه گاه به مثابه ي يك اثر باستاني حس نوستالژي را در ما بر مي انگيزد چه بسيارند اشعاري به گويش هاي مختلف كه تنها تفاوتشان با زبان فارسي معيار در شكسته شدن واژه ها و برخي قواعد است و ما را به اين فكر مي اندازد كه علت اين عرض خود بردن و زحمت پاورقي خواني خواننده چه مي تواند باشد . اشعار ناهيدي با تكيه بر ظرفيت هاي گويش دزفولي با مايه هاي طنزكلامي فراوان به خواننده مي قبولاند كه اشعار نه تنها از نظر زبان كه از نظر انديشه ، نوع نگاه به محيط و اشياء پيرامون شاعر، جزئي نگري ها، ترسيم وضعيت معيشت ، فرهنگ ،‌طبقات اجتماعي و مسائل ديني در ريزترين و جزئي ترين امور نيز متفاوت است و چون روح وجسم، واژه و معني،از يكديگر غير قابل تفكيك اند و اين رمز زيبايي شعر اوست . اگر چه ته نشين شدن اين تفاوت اشعار او در خواننده فقط با نشاندن ريز خندي بر لب باشد .

در بخش اشعار فارسي ابتكار و نوآوري هاي كلامي نسبت به اشعار محلي وجود ندارد در بخشي از اين اشعار چهر ه ي ديگر ناهيدي يعني ملّاي روضه خوان امام حسين (ع) بيشتر رخ مي نمايد اشعار با تنوع موضوعات درباره ي وضع ادارات ، اشخاص،‌ نامه به دوستان ، شرح سفر هايش به دهات اطراف ، مدح بزرگان دين ، هنر نشناسي مردم و شرح حال فقر و نداري خود است كه هيچ گاه از آن فارغ نيست . انگار فارسي معيار به يكباره از او شاعري دست و پا بسته در دايره ي تكرار ساخته است در اينجا بيشتر مبادي آداب است . ناهيدي در اشعار محلي خود بي غل وغش است . بي واسطه وبي پروا حرف مي زند از عاشقانه ها تا هجويه ها و خطابيه هايش به خدا و فرشتگان ، بسيار يادآور گفتگوي شبان در قصه ي مولانا است . هرچه مي خواهد دل تنگش مي گويد و بر هرچه كه هست دست مي افشاند از تاجران رياكار ، عابدان حرام خور،  شير برنج فروشان متقلب ، گدايان كوچه و بازار ، زيبا روي كوي و برزن كه دلبري مي كند ، ابرهاي خشكيده و بي باران ، ابر هاي پر باران ويرانگر، جوال و مشك و.... همه در برابر زبان تيز و بران او منفعل و سر گشته اند او با دانايي تك تك اين نشانه ها را با طيف هاي گسترده ي هر يك در چنبر واژگان گويشي به بند مي كشد . او شاعري نوپرداز است زيرا با نگاهي نو به پديده ها و اشيا نگريسته است . اگر زبان او محلي است اما ذهنيت او بديع است و اين پارادكس دليل غناي شعر اوست. هرچيز كوچك و بي اهميت را به زيبايي در خدمت شعرش درآورده از صداي نابه هنجار موذني بر بام كه به كشيده شدن چرخهاي گاري بر زمين مانند كرده است و مضمون پردازي زيبا در نباريدن باران كه انگار ابر مشمول است و آسمان حوزه كه مدام از آن فرار مي كند ( ص 97 كليات ناهيدي)

در اينجاست كه اشعار او چون برگي از تاريخ ، آئيني باستاني در فلان منطقه، فرشي نفيس در موزه ، معتبر به نظر مي رسد زيرا خودِ اشعار به مثابه كپي برابر اصل است ،‌ سند وجود سنت ها و باور هايي است كه غلط يا درست پيشينه ي بسياري رفتارها و اعتقادات اكنون ما و پدران ما است كه در كنار اين مرد ريز نقش كه چندان از فيزيولوژي چهره ي خود هم راضي نبوده است هم زيسته اند .

ناهيدي شاعري مردمي است اگر گله و شكايتي به خدا مي برد نه فقط از فقر و ندار ي خود بلكه از رنجي است كه از رنج مردم مي برد ( ص 249 ديوان ) در اين شعر با لحني سرزنش آميز با خدا صحبت مي كند او را مسبب گرسنگي و بي باراني مي داند كه در ميانه ي سرايش شعرش باران مي گير د :

مري مولَت ندام شعراش َ بَندم ( مثل اين كه مهلت نداد شعرش را تمام كنم.  ص 250 كليات ناهيدي)

از خدا مي خواهد عصباني نشود و به چرندياتش به قول خود شاعر بخندد آنگاه او را به ميهماني دوستانه ي خود به صرف چاي دعوت مي كند دعوتي از سر لطف و عشق ورزي :                         

« تو كِركِر خند مُنَم چُوييْ  بْكُنُم دَم »

و زبان به عذر خواهي مي گشايد و دست از پشيماني مي گزد : 

خبر دُوري خدايا تو اَ حالُم         

كه مُو نَه فكر نون نه ذكر مالُم

نه چي مَردم هَفَش دَه تا عِيالُم     

 هَمَش سيْ بختْ بِرِشْتوُن مُو ذَُغالُم

كه پِي يَه پِخ تَموم شون بِكُنِن رَم

   خدايا تو از حالم خبر داري كه من فكر نان و به دست آوردن مال براي خود نيستم نه مانند مردم خانواده اي پر چمعيت دارم بلكه براي سياه بختان دل خونم كه با يك تهديد كوچك مي ترسند و رم مي كنند .

برخي نكات شعر ناهيدي

1ـ اشاره به حرفه ها و شغل هاي مختلف كه به نوعي ياد آور برخي جنبه هاي عاميانه گويي هاي مكتب وقوع است . مكتبي كه شاعران به ويژگي ها يا ابزار حرفه ي خود در شعرشان پرداخته اند . ناهيدي شغل هاي زيادي چون : حمامي ، روضه خواني ، كشاورزي ، كلاه مالي ، شير برنجي ، جولاهگي و قَزريسي ـ كه هنوز هم وسيله ي در آمدي براي برخي زنان است ـ شيره كشي يا عصّاري را در اشعارش آورده است .

2ـ‌ چهره ي زنان

 زنان اشعار او ليچار باف ، مدعي و اهل ظلم بر مردان خود هستند كه با چهره ي سنتي زنان ما تفاوتي طنز گونه دارند او تمام بدبختي هاي عالم از رانده شدن حضرت آدم از بهشت تا زنداني شدن يوسف ، تيشه بر فرق فرهاد خوردن و كشته شدن سياوش و ... را از فتنه ي زن مي داند ( ص 533 تا 534  كليات ناهيدي ) حتي دلبر او كه از قضا سيگاري است و در چهر ه ي زيبايش مار و كژدم مي خزد مرتب بر سرش مي كوبد و مي گويد دم بر نياور . او را چون ترقه اي به آتش كشيده و مي گويد صداي سوختنت را نبايد بشنوم ( ص 54 كليات ناهيدي ) زنان شعر او محجوب و سر به زير نيستند و پاچه گيرند . او را كه از دور مي بينند با دامني پر از سنگ به استقبالش مي روند ( ص 115 كليات ناهيدي)

متون نمايشي

 نمايشنامه اي به صورت نثر دارد كه گفتگوي مادري بعد از آمدن از خواستگاري است و بيان ويژگي هاي دختر كه گوشش سنگين ، چشمش لوچ و سرش بي مو است و خلاصه از حسن هيچ ندارد در آخر پسر مي پذيرد كه اين دختر قسمت اوست ( ص 211 تات 214 كليات ناهيدي) در اين نمايش خواستگاري سنتي را به ديده ي طنز مي نگرد . گفتگوي نمايشي ديگر بين زن ، مرد ، وكيل و امنيه است و شرح رشوه گيري و آلودگي دستگاه اداري و اين كه از پاسبان گرفته تا وكيل و سر دفتر همه رشوه مي گيرند آن هم از دو طرف دعوا ( ص 221 تا 266 كليات ناهيدي ) و نيز جدال يك مرد و زنش (‌ص 227 تا 229 كليات ناهيدي) اما در قسمت اشعار فارسي حكايتي دارد به نام پادشاه و دزد كه مي گويد بسيار به مملكت ما ايران كه شهر دزدان شده شبيه است كه قصه ي جالبي دارد . غلامحسين ساعدي نيز نمايشنامه اي با همين مضمون و شيوه ي روايت دارد به نام چشم در برابر چشم هردوي اين آثار شرح مجازات دزدي است كه به دزدي رفته و در حين دزدي از صاحب خانه كور شده و حالا شكايت به حاكم برده و حاكم به دنبال مجازات كسي مي گردد ( ص 521 تا 526 كليات ناهيدي)

4 ـ جان دار انگاري

 در وصف ابرهاي بي باران آنها را گنگ ، فلج و نابينا گفته كه از سر بيكاري از ميان زلف هاي آسمان شپش مي جويند ( ص 252 كليات ناهيدي ) و نيز در اين شعر :

دَرختِ بيد اَ خاك هَم چيياشَ كوُرد تَكِ تُكْ   

زِمين اَ زُورِ عَلُف خوب بييِسَ گُوشاش رُك

درخت بيد لباس هايش را از خاك تكاند و زمين از علف فراوان گوش هايش تيز شده است .

5‌ ـ تشبيه به خوردني ها به تناسب فقر و محروميت اكثريت جامعه از تهيه ي آذوقه ي اوليه ي زندگي

مانند تشبيه ابر ها به تخم مرغ آبگينه ( ص كليات ناهيدي 252) يا چشم به ليمو ترش و دل به ديگ غذا ( ص 231 كليات ناهيدي) رنگ صورت به آش رشته (ص كليات ناهيدي 258)  و دانه هاي درشت تگرگ به قطعه هاي نمك ( ص 86 كليات ناهيدي)

6 ـ نام بازي ها

 الف )  گُو ،گوسال، پنير / سَرتَ وَن تَنير ‍]‌گاو يا گوساله يا پنير نوعي بازي كودكانه ي دسته جمعي نظير قايم باشك . استاد قطعه ذغال و قطعه ي گچ كوچكي در مشت هاي خود قرار داده و مي پرسد، چنانچه درست گفت آزاد و اگر غلط گفت استاد گويد سر در تنور بگذار . سر در دامن استاد نهاده و بچه ها هريك در پشت او زده و هريك گوشه اي پنهان مي شوند . فرهنگ واژگان گويش دزفولي ـ احمد صادق صميمي ـ ص 296 ]

بختم هيچ وقت نياورده و برنده نيست . هميشه اشتباه مي كنم و استاد مي گويد برو سرت را به تنور بگذار ( ص 73 كليات ناهيدي)

ب ) بازي عيسا . [‌چوبي است به طول 15 الي 25 سانتي متر كه نك آن را مداد مي تراشند و در محدوده اي كه حتب ( گودال گل ) نام دارد با نيروي بازو پرتاب مي كنند هر بازي كن كه مي توانست چوب خود را نشانده و چوب حريف را از حتب به خارج پرتاب كند صاحب چوب رقيب مي شد . فرهنگ واژگان ـ احمد صادق صميمي ـ ص 236 ]

چقدر شب تا صبح آب دهنم را فرو دهم و تا كي مانند بچه ها بگريم مانند عيسا در بازي با يك ضزبت از كار افتاده ام (‌ ص 88 كليات ناهيدي)

پ )‌ الك دولك (‌چو گِتَّه) [ نوعي بازي كودكانه كه با چوب بلندي چوب كوچك ( گِته ) را پرتاب مي كردند ] برويد به جز من خدايي براي خود پيدا كنيد تا براي دردتان درماني پيدا كند من حالا برنده ي دور اول اين بازي هستم تا در دور هاي بعد هم برنده شوند آن وقت بر پشتتان سوار شده و از شما سواري بگيرم( ص 258 كليات ناهيدي) 

7ـ‌ ضرب المثلها

ـ  دُونم اگر گووم جُق ، ري اُو وَكِ بْكَشُم شيك ( ص 44 كليات ناهيدي ) روي آب خط كشيدن

ـ‌‌ كُرِ گَند هِي بْگُووَ نَم آرَ مگر باتُون (‌ص 55 كليات ناهيدي) فرزند بد جز علف بي سود چه به خانه مي آورد  

ـ  كَند اَ  اُو عِزت هَمَ  دِندون ( ص 128 كليات ناهيدي) از عزت بر انداخته شان چنانكه دندان درد را مي كنند

ـ  نُنُناهيدي بَبَسْتَ پِپِپِيْشعر نَنَمَد      اَزِزِيْرْ پاتْ هِهِهيچْ نَم كُكُني قُوليچِيْ ( ص 155 كليات ناهيدي)

راوي شعر لكنت دارد و مي گويد ناهيدي بس است زيرا با شعر، نمد زير پايت را هيچ وقت قاليچه اي نمي سازي

ـ خِياط غَم تا نُخُوُنم جُومَمَ دُخت    آردامَ كُل بِخت ،آرد بيزَ گَلْ  اُ ووُ خْتْ ( ص165 كليات ناهيدي)

خياط غم جامه ام را تا نوك ناخنم دوخت آردهاي مرا بيخت و آرد بيز كهنه را آويخت

  

8 ـ‌ داستانها و باور هاي عاميانه

الف ) روزه ي شاه پريان [ مراسمي است در ماه رجب انجام مي شود دختري باكره تا ظهر روزه مي گرفت و بانويي داستان شاه پريان را نقل مي كرد . شمع ، حنا ، شيريني ، آينه و كوبيده ي كنجد و شكر از لوازم آن است هر پاره ار قصه كه گفته مي شد جمع به صداي بلند مي گفتند : الاّ تو مرادش ده ، مراد و مقصودش ده . فرهنگ واژگان ـ احمد صادق صميمي ـ‌ ص 158 ]‌

روزي خاركش فقيري براي استراحت زير درخت كناري دراز كشيد و متوجه گفتگوي دو كبوتر بر درخت شد كبوتران مي گفتند اگر خاركش به خانه رفته و شكر ، كنجد و تره خريده و روزه بگيرد زندگي اش از اين رو به آن رو مي شود. زن خاركش چنين كرد و به چنان اعتباري رسيدند كه همدم دختر شاه شدند يك سال بعد در ماه رجب روزه ي شاه پريان را فراموش كردند روزي كه با دختر شاه به باغ رفته بودند كبوتران گردنبند دختر را از روي شاخه ي درخت ربودند . همه را به زندان انداختند و در ماه رجب سال بعد . زن به ياد روزه افتاد. از روزنه ي زندان كه به كوچه باز مي شد مردي قبا آبي را ديد. به او گفت شكر و كنجد و تره بخر . مرد پذيرفت و زن     روزه ي شاه پريان گرفت . كبوتران گردنبند را باز  مي گردانند و دختر شاه از خانواده خاركش دلجويي مي كند ( نقل به مضمون از ص 127 تا 129 كليات ناهيدي)

ب )‌ سه خارون [‌سه خواهران ، دعاي باران ، مراسمي است مانند قاشق زني . عده اي از خانم ها به طور ناشناس به منازل مراجعه و با هم نوا سر مي دهند و با حبوباتي كه مي گيرند آش مي پزند و براي آمدن باران دعا مي كنند .

( فرهنگ واژگان ـ‌ احمد صادق صميمي ـ‌ ص 192 )

سُ چارْ پَل پُو بُريدَه رَف  سُ خارون    

 تو دَمبَر كُلِّ شَر كُوردي اَ بارون (‌ص 102 كليات ناهيدي)

سه چهار گيسو بريده مراسم سه خواهران را براي طلب باران اجرا كردند و گويي تو به درخواست آنها همه ي شهر را ويران ساختي

9 ـ عادات رايج بين مردم    

الف ) پشت بام خوابيدن و ارتباط هاي كلامي از پشت ديوار هاي كوتاه ( ري يه ) [‌ص 261 كليات ناهيدي]

ب ) شوادون خوابيدن .( ص 261 ديوان )  [سرداب نسبتا عميق براي استراحت در تابستان . تال شوادون :‌ روزنه اي براي جريان هوا بين شوادون هاي مجاور . فرهنگ واژگان ص 210 و 211 ]

پ ) بانگ قبل از اذان صبح در ماه رمضان . بين اين صورت كه كمي قبل از اذان موذن بانگ بر مي آورد : آب  تنها ، و روزه داران فقط مجاز به خوردن آب بودند و نه غذا ( ص 261 كليات ناهيدي)

ت ) استفاده از مشك هايي كه به ميخ آويزان مي كردند تا آب را خنك نگه دارد ( ص 262 كليات ناهيدي) بدون گفتگو مي دانم روزي ام قطع شده و گرنه چرا مشك تازه ي من از سر ميخ پاره شده است

 10ـ مناظره ي انواع خوراكي ها

مناظره ي خوراكي ها ( ص 504 تا 514 كليات ناهيدي) گفتگويي است ميان انواع خوراكي ها مانند قيمه ، فرني ، دلمه ، بوراني ، پلو ، فسنجان و ...كه هر كدام ضمن بر شمردن محاسنش ، خود را بي رقيب مي داند. ناگهان يك خوراكي به ديگري  حمله ور شده و او را از ميدان به در مي كند در انتها گفتگويي ميان سيگار و ترياك درمي گيرد ترياك مي گويد :

وصل من هركه آرزو سازد                  به عدم خود دو اسبه مي تازد

خوشدل از من هميشه عزراييل              كمتر از پشه مي نمايم پيل

كه ياد آور  بسحاق اطعمه از سخنوران عصر تيموري است كه در اشعارش به توصيف خوردني ها مي پرداخت .

 


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم بهمن 1387 توسط مهران بقایی
درباره وبلاگ
شاعر و طنز پرداز دزفولی متولد سال 1260 هجری خورشیدی که در سال 1332 در دزفول چشم از جهان فرو بست از وی مجموعه ای از اشعار با عنوان کلیات که به همت گروهی از علاقه مندانش جمع آوری شده اند در دسترس است
آرشيو مطالب
Blog Skin