تبليغاتX
ملا محمد تقی ناهیدی دزفولی

  

                                                    سید محمود سجادی ( شاعر و پژوهشگر )

 

شعر زاده ي طبيعت است و صداي باد و برخورد آن با شاخ و برگ درختها ،آواز جويبار ونغمه ي پرندگان ، موسيقي باران و همه و  همه ي كائنات موجود در عرصه ي حيات ، شعر را در انسانها زاياند. نظم اسرارآميز طبيعت و هماهنگي خيره كننده ي تمام اجزا و عناصر موجود در گستره ي حيات جرقه هاي ابتدايي شعر وموسيقي را ـ كه خواهران زيبا و نازنين توامان يكديگرند ـ  زد و شعر با توجه به نظم موسيقاييش به وجود آمد .

ارتباط عاطفي بسيار نزديك پدر و مادر با فرزندشان ايجاب كرده است كه آنها را سرگرم كنند ، كلام هاي موزون : لالايي ها ، واسونك ها و بازي هاي بچگانه ي منظوم يكي از اولين و اولي ترين كليد هاي ارتباطي بين والدين و كودكان است.

همه ي ما شعر را از « اتل متل توتوله / گاو حسن چه جوره » ياد گرفته ايم . در آن دنياي شفاف كودكي ، در آن سالهاي سادگي و شگفتي و برخورد با همه ي تازه ها و اعجاب آورها اين كلام هاي موزون ، اين نظم ناشناس بود كه ما را به خود مي كشيد و دنيايمان را رنگين وآهنگين مي كرد . پدرمان يا مادر مان انگشت هاي كوچكمان را مشت مي كرد و با ناز و نوازش يكي يكي بازشان مي كرد و مي خواند :

لي لي حوضك، گنجشك افتاد تو جوضك،اين گرفتش ....

كم كم به بازي هاي بچگانه رسيديم :

آفتاب مهتاب چه رنگه / سرخ و سفيد دورنگه       

 وبه آسمان نگاه كرديم و ديديم كه چقدر زيباست ، چقدر بزرگ است ، چقدر دوست داشتني است .

اولين توپ را كه برايمان خريدند خوانديم :

يه توپ دارم قلقليه/ سفيد و سرخ و گليه....

بزرگ و بزرگتر شديم و همه جا شعر با ما بود و ما با شعر بوديم .....

در هر زباني و هر لهجه اي و فرهنگي و تمدني شعر كودكانه يا شعر كودك وجود دارد مادر سياه پوست آفريقايي دركلبه ي كوچك خود درآن جنگل يا دشت دوردست كودكش را با لالايي مي خواباند . و مادر آمريكايي و اروپايي نيز نوزادش را با لا لايي به خواب شيرين مي برد .

شبها بر گاهواره ي من / بيدار نشست و خفتن آموخت .

لا لا يي كه نوعي شعر و كلام منظوم و موزون است اولين اصوات و نواهاي دلپذير است كه به گوش كودكان مي خورد و اين طبيعي ترين و عمومي ترين و صادقانه ترين حق هر كودكي است كه روي كره ي زمين به دنيا مي آيد لا لا لا لا گل لاله / پلنگ در كوه چه مي ناله ؟ ......لا لا لا لا گلم باشي / عزيز خوشگلم باشي .

در فرهنگ و ادب گذشته ي ايران با شعر ساده و آهنگين و هجايي هميشه مواجه بوده ايم يكي از كهن ترين گونه هاي شعر فارسي  ترانه يا ترانك است كه در رديف « فهلويات » قرار داشته و به خاطر اين كه اختلاط و امتزاج روستا و روستا نشينان با فرهنگ هاي رسمي و احيانا خارجي و وارداتي بسيار بسيار كمتر از شهر و شهريان بوده . طبعا تا حدود زيادي بكر و دست نخورده باقي مانده و هنوز ترانه هاي روستايي ايران شباهت فراواني با دوبيتي هاي باباطاهر عريان همداني دارند وترانه هاي بابا هم شباهت فروان با ترانك هاي پيشينيان و فهلويات قديم . زبان اين قسم و قالب از شعر، زباني ساده ، صميمي، بي پيرايه ، خودماني ، عمدتا عاشقانه و بي زرق و برق است اما فوق العاده زيبا و دلنشين و دوست داشتني. يكي از خصوصيات دوبيتي هاي مورد بحث بيان موسيقايي آنها است . همين بيان و حالت ساده و موسيقايي آن باعث شده علاوه بر كاربرد عاشقانه وطبيعت گرايش با كودكان نيز ارتباط نزديكي پيدا كرده و جامعه ي كودكان و نوجوانان را به خود جذب نمايد به طوري كه بيشتر اشعار كودكانه با وزن ترانه ( بحر هزج : مفاعيلن ، مفاعيلن ،‌مفاعيل) و زحافات آن سروده شوند يا سروده هايي از اين نوع  مورد توجه كودكان قرار گيرند ( لا لا ييت مي كنم خوابت نمي ياد / بزرگت مي كنم يادت نمي ياد )

حراره هم كه نوعي تصنيف و ترانه بوده و بيشتر متعلق به جوامع شهري غير فرهيخته به آواز هاي شاد و ريتميك و گاه توام با دف و ساز اطلاق مي شده كه به خاطر همين خصوصيت يعني شاد و موسيقايي بودن مورد علاقه ي بچه ها قرار داشته است و يكي از قديمي ترينشان همان است كه براي ابن مفرغ در قرن اول هجري گفته و خوانده شده است . اين ابن مفرغ كه در سال 60 يا 64 هجري قمري مورد خشم و سَخَط خليفه ي وقت قرار گرفته و طبق دستور او با دستان بسته مي گردانندش باعث پديد آمدم اين حراره مي شود : آب است و نبيذ است / عصارات زبيب است / سميه رو سبيذ است .

حراره ي ديگري نيز طبري ضمن حوادث سال 108 هجري قمري نقل مي كند كه ابو منذر اسدبن عبداله القسري به خُتلان لشكر كشي كرد و با خاقان ترك جنگيد و پس از اين كه شكست خورد به بلخ گريخت اهل خراسان براي او اين ابيات را ساخته و كودكان در كوي و برزن مي خوانده اند : از ختلان آمذيه / بَراو تباه آمذيه / اَبار باز آمذيه / خشك ِ‌نزار آمذيه

(نگارنده / پژوهشي ديگر در فرهنگ عامه ص 13)

مولانا جلالدين رومي در مثنوي شريف خود اين اصطلاح را ضمن مطايبه ي شيريني بكار برده است :

  خر بر فت و خر برفت آغاز كرد  /   زين « حراره » جمله را انباز كرد

  زين حراره پاي كوبان تاسحر  /  كف زنان خررفت و خررفت اي پسر

در ديوان هاي بسياري از شاعران مي توان اشعاري پيدا كرد كه مخاطب يا مخاطبين آنها كودك يا كودكانند و يا اين كه براي استفاده ي كودكان سروده شده اند اشعار نظامي گنجوي را كه براي فرزند خود ـ محمد نظامي ـ ضمن داستان بسيار شيرين ، عاشقانه و پر جاذبه ي ليلي و مجنون سروده با مطلع :

اي چارده ساله قره العين                بالغ نظر علوم كونين

به ياد داريم و نصايح مندرج در آن را از ياد نبرده ايم :

   غافل منشين نه وقت بازي ست    وقت هنر است و سر فرازي ست

   چون شير به خود سپه شكن باش     فرزند خصال خويشتن باش

 در اغلب منظومه هاي سترگ استاد ابياتي بلند و شيوا در آموزش و پرورش فرزند خود و مآلا همه ي فرزندان روحاني او در همه ي اعصار ديده مي شود مثلا در هفت پيكر فرزند خود را مخاطب قرار داده و فرمايد :

     اي پسر هان و هان تو را گفتم          كه تو بيدار باش من خفتم

     سكه بر نقش نيك نامي بند             كز بلندي رسي به چرخ بلند

كه مي بيني استاد با همه ي تبحري كه بر واژگان و صنايع شعري دارد به اقتضاي سن فرزند، زباني ساده و خالي از پيچ و خم هاي شاعرانه انتخاب نموده است شايد يكي از عوامل اجتناب استاد از به كار بردن كلمات عريان و توصيف نكردن صحنه هاي مغازله وشهوي همين رسالت جدي گرفتن تربيت كودكان و ورود آنها به دنياي پر شكوه و رنگين شاعري اوست .

مسعود سعد سلمان كه آن حبسيات تاثر انگيز را گفته در اواخر عمر اشعاري بسيار ساده و كودكانه سروده است كه مي توان به ديوان او با تصحيح استاد رشيد ياسمي مراجعه كرد .نصايح و مواعظ كه جزء لاينفك بسياري از دواوين و كتب منظوم تاريخ ادبيات ايران است ناشي از همين روحيه ي اهميت دادن به تربيت كودكان است  . مانند منظومه ي معروف جام جم اوحدي كه اين ابيات خطاب به پدران و در ارتباط با تهذيب فرزندان در آن به چشم مي خورد :

       شرم دار اي پدر ز فرزندان       نا پسنديده هيچ مپسندان

    با پسر قول زشت و فحش مگوي    تا نگردد لعيم و فاحشه گوي

مولانا جامي در مثنوي خرد نامه ي اسكندري مي گويد:

        بيا اي جگر گوشه فرزند من         بنه گوش بر گوهر پند من

      شنو پند و دانش به آن بار كن      چو دانستي آنگه بر او كار كن

  زگوش ار نيفتد به دل نور هوش    چه سوراخ گوش و چه سوراخ موش   

كه مي بينيم شعر خود را با چاشني طنز جذاب تر مي سازد . حافظ وقتي در مرگ تنها پسرش مويه مي كند مي سرايد:

دلا ديدي كه آن فرزانه فرزند     چه ديد اندر خم اين طاق رنگين

به جاي لوح سيمين در كنارش    فلك بر سر نهادش لوح سنگين

كه به طور طبيعي و شايد ناخود آگاه وزن و بياني ساده و كودكانه اختيار كرده است .

يكي از راه هاي جلب نظر كودكان اتخاذ زبان طنز بوده است . شايد عبيد ذاكاني منظومه ي « موش و گربه » را براي كودكان سروده باشد. بيان تحبيب آميز مولانا در مثنوي و « اي پسر » گفتن هاي مكرر مشعر بر اين باشد كه مولانا در لحظات پر جاذبه ي سرايش مثنوي كودكان را در نظر داشته است . در دوران معاصر ، شاهزاده ايرج ميرزا جزء بنيان گذاران شعر كودكانه است .

 

             به علي گفت مادرش روزي        كه بترس و كنار حوض مرو

           رفت و افتاد ناگهان يك روز       بچه جان حرف مادرت بشنو

پروين اعتصامي كه آبروي شعر زنان ايران است نيز سروده هايي كودكانه دارد مانند :

     اي گربه ترا چه شد كه ناگاه          رفتي و نيامدي دگر بار

     بس روز گذشت و هفته و ماه         معلوم نشد كه چون شد اين كار

    جاي تو شبانگه و سحر گاه            در دامن من تهي ست بسيار

    در راه تو كند آسمان ، چاه             كار تو زمانه كرد دشوار

                           پيدا نه به خانه اي نه بر بام

استاد بهار هم براي كبوتر هاي سفيد دست آموز خود شعر هاي قشنگي سروده است :

    بياييد اي كبوتر هاي دلخواه       بدن كافور گون پا ها چو شنگرف

    بپريد از فراز بام و ناگاه               به گرد من فرود آئيد چون برف

    ببينمتان به قصد خود نمايي        كشيده سر ز پشت شيشه ي در

رشيد ياسمي نيز براي پسران خود اشعار پدرانه ي زيبايي سروده است . در ميان آثار نسيم شمال ، حبيب يغمايي ، محمد حسين شهريار و پروين دولت آبادي نيز مي توان اشعاري براي كودكان يا به زبان كودكانه نشان داد از شاعران نوپرداز احمد شاملو با دو منظومه ي « پريا»  و « دختراي ننه دريا » و فروغ فرخزاد با شعر زيباي « علي كوچيكه » بر اساس ( به علي گفت مادرش روزي ....) جزء پيش قراولان شعر نوي كودكانه هستند . محمود كيانوش شاعر و مترجم معاصر ، محمود مشرف آزاد تهراني ( م.آزاد ) شاعر و مترجم ديگر معاصر و احمد رضا احمدي به طور جدي براي كودكان شعر گفته اند . خانم ژيلا مساعد نيز از خدمت گزاران دلسوز و پر احساس ادبيات منظوم كودكان است . و به خصوص به روان عباس يميني شريف و استاد جبار باغچه بان درود مي فرستيم كه سنگ بناهاي اوليه ي شعر كودك را كار گذاشتند همه ي ما طي دوسه نسل گذشته جوجه جوجه طلايي / نوكت سرخ و حنايي را خوانده ايم  و براي كودكانمان با شوق و ذوق تكرار كرده ايم و آنان نيز براي كودكانشان. اين بيت مطلع قطعه ي كودكانه ي معروفي است از جبار باغچه بان .

در ادبيات محلي فارس و اصفهان و آذربايجان و كردستان و خوزستان و همه جاي ميهنمان با اين گونه از اشعار مواجهيم كه به طور شفاهي و عاميانه يا كتبي و مدرسي سروده شده و بر زبانها جاري گشته اند .

در اين مجال اندك و مقال ، لزوما مختصر قصد اين است كه راجع به شعركودكانه در ديوان يكي از شاعران محلي سراي دزفولي به نام محمد تقي ناهيدي صحبت كنيم او در شعر هايش كه بيشتر به لهجه ي محلي دزفولي ( منشعب از خوزي ) سروده شده اند به كودكان و به دنياي بچه ها توجه عاطفي پدرانه اي دارد و كوشيده است تا صبغه ي طنز را در سرايش اين گونه از شعر ها فراموش نكند . او روضه خوان بوده وبر منبر نوحه مي خوانده و سالهايي در روستاها شبيه ساز بوده طبعا با اوزان ومقام هاي موسيقايي آشنا بوده است مرثيه هايش نيز همه از مقام ها و دستگاههاي مخصوص اين گونه اشعار تبعيت مي نمايند . ناهيدي اشعار كودكانه ي خود را براي سرگرم كردن و خوشحال ساختن كودكان و يا جلب نظر پدرانشان سروده است . و از امكانات لهجه اي به خوبي بهره برداري نموده مجموعه اي از اشعار او تحت عنوان (نوشوا ) سالها قبل توسط محقق فقيد دزفول سيد محمد علي امام چاپ و منتشر شده و گزيده هايي از آن به اشكال متفاوت منتشر شده است . دكتر محمد رضا سنگري در مقدمه اي كه بر ديوان مورد بحث مي نويسد او را با نسيم شمال مقايسه كرده و در بيان شعر كودكانه ي او چنين مي گويد : « .... زبردستي و استادي او در انتخاب اوزان و واژگان مناسب نيز چشم گير است مثلا وقتي براي كودكي شعر مي سرايد و خَري دست ساخته ـ‌ چوبي ـ را توصيف مي كند با استفاده از زحافات و افاعيل كوتاه فضايي كودكانه مي آفريند :

چار ساله دارم دختري               اَ برگ گل بختر تري

دختري چهار ساله دارم كه از برگ گل بهتر است .و به تناسب شعر وزن را تغيير مي دهد جنس او خر اَ چوبَه  شيرين و شيك و خوبَه »

هم در اين نمونه كه دكتر سنگري آورده  و هم در چندين شعر ديگر از او روحيه ي مهر ورزانه به كودكان و استفاده ي مناسب  از اوزان شاد و نرم و سبك و هجا هاي تند و مكرر را كه مورد علاقه ي كودكان است مي بينيم .

ناهيدي اصولا شاعري طنزسرا است يكي از راههاي ايجاد ارتباط با كودكان استفاده از زبان طنز است بچه ها هميشه طنز و شادي را دوست دارند . راست است كه استفاده از بعضي عبارات و اصطلاحات كه خالي از استهجان نيستند در اشعار بعضي از شاعران طنز سرا مثل ايرج ميرزا و همين طور ناهيدي نها را نتنها از دهنن آنها را نتنهااز دنياي پاك و سالم كودكانه جدا مي كند بلكه موجب ترس و دغدغه ي بزرگتر ها دراين ارتباط قرار مي گيرند ولي مابقي اشعارشان بخصوص آنهايي كه براي كودكان سروده شده اند در مقوله ي شعر هاي خوب و خواندني كودكان قرار مي گيرند .

هيچ نغمه اي براي پدر ها و مادرها از صداي خنده ي شادمانه ي كودكش خوش تر نيست شاعر هم وقتي مي خواهد با كودكان حرف بزند يا از كودكان بگويد بي اختيار لحنش شاد و متمايل به طنز مي شود قطعه ي معروف ايرج ميرزا را همه به ياد داريم :

 

         داشت عباس قلي خان پسري            پسر بي ادب بي هنري

        اسم او بود علي مردان خان               اهل آن خانه زدستش به امان

      هر چه مي داد للـه لج مي كرد           دهنش را به للـه كج مي كرد

 

شاعر علاوه بر اين كه به طور صريح كودكان را از ارتكاب كار هاي زشت اجتناب مي دهد سعي مي كند يك الگوي ضد براي آنها به وجود بياورد يعني اينكه بر خلاف و در نقطه ي مقابل او رفتار نمايد . ناهيدي گاهي نيز به شكلي اوضاع زمانه را ترسيم مي كند تا ضمن آشنا ساختن نسل هاي بعد با شرايط اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي زمان خود آنها را وادارد تا فلك را سقف بشكافند و طرحي نو دراندازند  ملا محمد تقي ناهيدي كودكان را دوست دارد و دنياي پاك و روشن وزيبايشان به وجدش مي آورد . روزي در حال عبور از خياباني مرد سقايي را مي بيند كه لابد به دستور صاحب خانه  گربه ي مزاحم آن خانه را گرفته و در حال نهادن در توبره اي است تا به جايي ببرد و گم و گور كند . پسر بچه ي زيباي ملوسي به دنبال او مي دود و سعي مي كند گربه را از چنگ مرد سقا به در آورد و به خانه بر گرداند و موفق هم مي شود شاعر از ديدن اين منظره به شعف مي آيد و طبع نظمش گل مي كند و قطعه ي زيبايي مي سرايد :

دَسِ سقا پرِي ديدُم مو گُربي            گرفتش بيد كه تَپنَش مِين تُربي

                                                                                      ( ديوان ناهيدي صفحه 196)

اوزان به كار گرفته توسط او اوزاني شاد ساده و برانگيزاننده هستند تكرار افاعيل عروضي باعث مي شود تا كودكان رابيشتر به خود جلب نمايد تعداي از شعر هاي طنز گونه اش مي توانند براي كودكان جالب باشند همچنانكه تعدادي ديگرازآنها با دنياي كودكان بسيار فاصله دارند فقر و عسرت ملا و بهره مند نبودن از سواد و فرهنگ كافي موجب شده تازبانش در تعدادي از طنز ها به طور مبالغه آميز به ركاكت و استهجان نزديك شود .

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط مهران بقایی
درباره وبلاگ
شاعر و طنز پرداز دزفولی متولد سال 1260 هجری خورشیدی که در سال 1332 در دزفول چشم از جهان فرو بست از وی مجموعه ای از اشعار با عنوان کلیات که به همت گروهی از علاقه مندانش جمع آوری شده اند در دسترس است
آرشيو مطالب
Blog Skin